ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1652

سفرنامه شاردن ( فارسى )

از آن همه نشاط و اهتزاز مردم و چندان شكوه و جلال خسته و دلزده شده بود . با وجود غوغايى كه در دلش بر پا شده بود سر خود را بالا گرفته بود و نگاهش بيانگر طبع آرام و ملايمت و وقار و شكوه وى بود و دلها را به سوى خود مىكشيد . بالاى بلند و دلجو داشت . بر چهرهء گردش نشانهء كمى آبله پديدار بود . چشمانش آبى ، موهايش خرمايى بود اما چون موى سياه در نظر ايرانيان نيكوتر مىنمايد آن را سياه كرده بود . مختصر اين‌كه از حيث ظاهر به پدرش شباهت زياد داشت ؛ جز اين‌كه بينىاش از بينى شاه فقيد كوچكتر و چشمانش از چشمان او تنگ‌تر بود . پوست بدنش بر اثر مصون ماندن از تأثير حرارت خورشيد همچنان سفيد و لطيف مانده بود . بارى ، در آن وقت در ظاهر و باطن پادشاه چيزى نامطبوع و نگران كننده وجود نداشت ، و از آن كلمهء آن وقت را آوردم كه از آن زمان به بعد در او تغييرات زيادى پديد آمده و همچنان ادامه خواهد داشت . شاه بعد از يك ساعت گردش به حرمسرا بازگشت ، و پس از دادن دستوراتى به تفنگدار باشى و آقاناظر كه بيشتر مورد اعتماد و خطابش بودند آن روز از حرمسرا بيرون نيامد ، و بر خلاف تصور و انتظار مردم نواختن موسيقى و نقاره و ديگر ابزار موزيك نيز قطع شد . زيرا شاه بر اين نيت شده بود آن‌گاه نواختن موسيقى و شادى و شعف مردم به كمال رسد كه همه درباريان به پايتخت برسند . چنان‌كه پيش از اين ياد كردم در طول اين مدت همه كارها به روال طبيعى مىگذشت . دكانها باز بود . بازرگانان تا هنگام فرو شدن خورشيد در پس افق ، در ميدانهاى عمومى به خريد و فروخت انواع كالا اشتغال داشتند . روزهاى ديگر نه تنها در پايتخت بلكه در سراسر كشور پهناور ايران وضع به حال طبيعى پايدار ، و همه جا امنيت برقرار بود . رفتن پادشاهى و آمدن پادشاهى ديگر كمترين دگرگونى در امور جارى كشور پديد نياورد . امن و آرامش به دو دليل همچنان بر دوام بود . نخست كاردانى و كفايت سران دولت و بزرگان و درباريان كه تا زمانى كه لازم بود با مهارت تمام مرگ پادشاه فقيد را از همگان پوشيده داشتند . دو ديگر استبداد مطلق و بىپايان پادشاهان كه حاكميت بر جان و مال مردمان را حق قانونى خويش مىشمارند . خلق ايران بر اين پندارند كه خدا از اين جهت آنان را آفريده كه بار پرمخافت زجر و ظلم پادشاه را بكشند ، آنان هميشه سر تسليم و رضا در پيش دارند ، و هر گونه عقوبت را بىآنكه خود